
چاپ صفحه
خانه كردن وب
تالار گفتمان
ذخیره صفحه
پست الکترونیک
بایگـــانی مطالب
₪-------------------₪
امین احمدی
₪-------------------₪
آرشيو ماهانه
هفته اوّل فروردین 1388
هفته اوّل بهمن 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
آرشیو کامل مطالب
₪-------------------₪
آرشيو موضوعي
عاشقانه
دوستان
₪-------------------₪
لينكدوني
((¤°•.کلاس سومی های مدرسه راهنمایی صالحین اراک.•°¤))
آرشیو لینکدونی
اتل متل عشق سرخ
آرشیو لینکدونی
عاشقانه ها با الهام و الناز
آرشیو لینکدونی
عشق بدون دلیل
آرشیو لینکدونی
گل یخ
آرشیو لینکدونی
غمگین ترین دختر دنیا
آرشیو لینکدونی
قلب مهربون
آرشیو لینکدونی
عشق های من
آرشیو لینکدونی
صديقه و نگار _غمكده ي عشق
آرشیو لینکدونی
هر چی دل تنگت می خواهد اینجا هست
آرشیو لینکدونی
ساحل عاشقان(میثم دوست نازم)
آرشیو لینکدونی
بزرگ ترین مرجع اس ام اس
آرشیو لینکدونی
افراد آنلاين:
تعداد بازديدهای کل:
Powered by webloger ◄┤
Powered By
BLOGFA
ارسال شده در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 12:16 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [عاشقانه][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]
ارسال شده در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت 12:26 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [عاشقانه][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]
نظر یادتون نره

ارسال شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 12:23 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [عاشقانه][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]
خیلی وقت بود آپ نبودم ولی از این به بعد هر روز آپممممممممممممم

ارسال شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 17:24 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [عاشقانه][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]
خیلی دلم از یکی گرفت عیبی نداره این رسم زمونست
قابل توجه بعضیا

ஜღஜღ بر باد رفتهஜღஜღ
ارسال شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت 22:37 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]
من برای سالها می نویسم
سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند....
افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود
همیشه یکی بود یکی نبود....![]()

هرچند میدونم دوسم نداری ولی بازم من
دوستت دارم تا همیشه برای ابد


عزیزم هرچند نمیتونم اسمتو اینجا بگم
ولی مطمئن باش یه روز فریاد میزنم
همه جــــــــــــــــــــــا
ارسال شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 18:15 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]

ارسال شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 12:59 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [عاشقانه][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]
دوست دارم
مثل همیشه آرام نشسته بودیم کنار هم.که ناگهان سراسیمه خودش را انداخت جلوی من.یک لحظه از کارش جا خوردم اما فرصتی برای پرسش نبود چون در همان لحظه صدایی از جنس درد حنجره اش رو پوشوند.خون تمام وجودش رو پد کرد..بی اختیار افتاد...گلوله ای سینش رو شکافته بود و معصومانه جلوی چشمای ناباورم جون میداد.....اونقدر سریع بود که نمیدونستم چیکار کنم....اونموقع تازه فهمیدم که اون به محض فهمیدن خطر سپر بلا شده تا منو نجات بده.....گیج شده بودم....همه چیذ دور سرم میچرخید..میدونستم باید از اونجا فرار کنم اما نمیتونستم ازش دل بکنم هر طور بود فرار کردم و یه کم دورتر نشستم . به اونجا نگاه کردم....حالا پسرکی رو میدیدم که تفنگ به دست فاتحانه به طرف شکارش میرفت
شکار پسرک قمری عاشقی بود غرق در خون...که دیگه پر نمیزد
شکار پسرک همه زندگی من بود
ارسال شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 17:30 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [عاشقانه][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]
عجب هفته قشنگی
شنبه ها رو با نام تو آغاز میکنم.
یکشنبه ها رو با یاد تو می گذرانم.
دو شنبه ها رو با بوی تو میگذرانم.
سه شنبه ها رو با خاطرات تو میگذرانم.
چهار شنبه ها رو با مهر تو میگذرانم.
پنج شنبه ها رو با عشق تو میگذرانم.
جمعه ها رو با فکر کردن به تو میگذرانم.
هفته ها رو به عشق تو به پایان میرسانم.
ارسال شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 14:40 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [عاشقانه][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]
تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...
مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..
کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...
حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...
مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...
نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...
تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...
یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...
من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
ارسال شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 14:2 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [عاشقانه][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]

اون حلقه که تو دستته طناب اعدام منه
ستاره غرق به خون تو سفره شام منه
تو اونجا غرق زندگي من اينجا غرق مردنم
مثل يه ديوونه دارم اشک ميريزم جون ميکنم
از خونه بيرون ميزنم طاقت موندن ندارم
بايد بيام ببينمت يه هديه اي برات دارم
چقدر شلوغه کوچتون ببين چه شور و حاليه
اما تو سفره عقدتون جاي يه چيزي خاليه
مگه ميشه نبينمت تو اين لباس روياي من
فقط بذار نگات کنم چيزي نگو حرفي نزن
بي دعوت اومدم ببخش مهمون ناخونده منم
خواستم کنار تو باشم لحظه پرپر زدنم
چيزي برام نمونده که وصلم کنه به اين زمين
غير يه رگ که بعد تو پاره ميشه فقط همين
چشماتو روي من نبند نترس دارم تموم ميشم
تو سفره عقدت ميخوام گلاي قرمز بپاشم
اين دم آخر بذار تا نگات کنم يه عالمه
عزيزکم ببخش اگه چشم روشنيم برات کمه
ارسال شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 21:25 [ ]
نویسنده : [امین احمدی] موضوع : [][لینک ثابت مطلب][5 بالاي صفحه]




